تبليغاتX
مسافر کربلا

مسافر کربلا

قرآن ـ عترت ـ بسیج

خواب

خواب دیدم خواب این که مرده ام ، خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروار ها از خاک بود ، وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت ، قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود ، غرق وحشت صوت و کور و تنگ بود

ناله می کردم ولیکن بی جواب ،تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

خسته بودم هیچکس یارم نشد ، زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت ، سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی ، ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند نزدم دو ملک ، تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ، آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنه کار سیه دل، پستِ  رزل ، نام اربابان خود يک يک ببر

در میان عمر خود کن جستجو ، کارهای نیک و زشتت را بگو

گفت بنده عمر خود کردی تباه ، نامه اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم ،اینک تو را سوی جهنم میبریم

دیگر آنجا عزر خواهی دیر بود ، دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید و نا امید از هر کجا ، دل فکار می کشیدندم به خفت ، سوی نار

نا گهان الطاف حق آغاز شد ، از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان ، نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود ، درد را از قلب آدم می زدود

صورتش خورشید بود و غرق نور ، جام چشمانش پر از شرب تهور

بین دستش کائنات و ممکنات ، لب که نه سرچشمه آب حیاط

بر سرش دستار سبزی بسته بود ، بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مهجبین ، از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند ، بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت یافتم این زمزمه ، آمده اینجا حسین فاطمه (س)

صاحب روز قیامت آمده گوئیا ، بحر شفائت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد ، مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را ، خانه آبادش کنید این بنده را

این که اینجا این چنین تنها شده ، کام او با تربت او وا شده

مادرش او را به عشقم داده است ، گریه کرده بعد شیرش داده است

بار ها بر من محبت کرده است ، خانه اش را وقف هیئت کرده است

این که میبینید در شور است و شین ، ذکر لالائیش بوده یا حسین

با ادب در مجلس ما می نشست ، سینه چاک آل زهرا بوده است ، چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد ، عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است ، خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش میکشید ، پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود ، گاه می شد صورتش بحرم کبود

تا که دنیا بوده از من دم زده ، او غذای روزه ام را هم زده

این که در پیش شما گردیده بد ، جسم و جانش بوی روزه میدهد

نظر عباسم به تن کرده کفن ، روز تاسوئا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم ، با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است ، او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود ، باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر و بویش میدهم ، پیش مردم آبرویش میدهم

به روز سرنوشت می شود هم سایه ام در بهشت

آری آری هرکه پا بست من است ، نامه اعمال او دست من است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت 11:25  توسط منتظر  |